تبليغاتX
خوش خبر .. ویژه نامه مرند و جلفا
( آذربایجان) – (ارس، آراز)- (خزر، کاسپین) جمعه پانزدهم آبان 1388 21:3

کنکاشی بر وجه تسمیه ی  واژگان

( آذربایجان) (ارس، آراز)-  (خزر، کاسپین)

نوشته : میر هدایت سید مرندی

در عصر حاضر جغرافیای سیاسی منطقه ی باستانی آذربایجان روی سیاست ترک ستیزی رژیم پهلوی دچار تغییرات عدیده ای شده است.

نام های باستانی بعضی از شهرها- رودها- کوه ها جزایر و روستاهایش به هم آوای فارسی برگردانیده شده، قسمتهایی از ایالت آذربایجان زمان پهلوی اول به استان های همجوار واگذار و یا به استان هایی همچون زنجان- آذربایجان شرقی و غربی و اردبیل تقسیم شد. تداوم این تهاجمات غیر ضروری باعث مقاومت های فرهنگی در بین بعضی از مردم آذری و بخصوص جوانان گردید.

وقتی زبان میهمانان طالشی الاصل آذربایجان با نام زبان تاتی هرزنی مرند به جای زبان اصلی و بومی منطقه آذربایجان جا زده می شود، وقتی مناطق باستانی آن که شامل صدها کول تپه و تپه ی باستانی- قلعه و گورستان های باستانی و تاریخی است، بدون کند و کاو علمی به امان خدا رها می شود تا اگر غارتگران نظامی طول تاریخ نتوانسته اند این آثار را از بین ببرند، شاید غارتگران آثار زیر خاکی بتوانند این آثار را از صفحه ی  روزگار پاک بگردانند!

وقتی بعضی از نویسندگان، فیلمسازان، هنرمندان و... تشویق می شوند زبان،  فرهنگ و خود وجود آذری ها را مورد هجمه ها بگیرند، آذری ها بخود حق می دهند با چنگ و دندان از هویت و وجود خود پاسداری بکنند، در نتیجه هر دو طرف در این راه پر مخاطره دچار افراط و تفریط هایی می شوند که با بررسی  مشخص می شود که نتیجه کار  چندان براساس علم و منطق وخیر استوار نیست.

وقتی اصرار می شود که برای ترک ها در آذربایجان حداکثر ریشه ای 800-700 ساله قائل بشوند و در نظر نگیرند که سومری های 6-5 هزار ساله (پیشقراولان تمدن جهانی) مادها -مانناها و کاسپی ها و ... التصاقی زبان و از اقربای ترک ها بودند، فکری در بین علاقمندان ترک ایجاد می شود که سعی بکند برای اثبات عمق ریشه ی وجودی خود در این خاک مقدس با کلمات رایج بازی بکند و با استفاده بجا و یا  نابجا از علم آواشناسی بیاید آذربایجان را از کلمات (آز+ ار+ بای + گان) بداند و یا کلمه ارس را که  معلوم نیست کلمه  با ستانی ارس، ترکی است، فارسی است، ارمنی است، عربی است عبری است ، اصرار بکند که ایها الناس: نام رود بزرگ ارس،(ارس)نیست بلکه (آراز) است آنهم از کلمات (ار) یا (آر) به معنی جوانمرد و بزرگ و (آز) از قوم آس یا آز و اگر کسی در نوشته اش از  این رود با نام ارس و یا دریاچه ی شمال ایران را عوض خزر- مازندران  یا کاسپین نام ببرد سریعاً مورد اعتراض دوستداران نظریه ار وآز قرار می گیرد،لذا در وسع خود تلاش کردیم تا بدانیم حقیقت کلمات(آذربایجان)- (خزر و کاسپین)- (ارس و آراز) چیست؟ آیا به اینهمه آسمان و ریسمان بافتن نیازی هست یا نه؟!

تا معلوم باشد که نام رود بزرگ شمالغربی ایران آراز باشد یا ارس چه فرقی می کند؟ چه کسی می گوید ارس فارسی است تا آراز ترکی  باشد؟ در نظر بگیرید که در مقابل نفی وجود ترک آذری آذربایجان توسط امثال کسروی، این نظریه های (آذ) و(ار) و غیره توسط امثال میر علی سید اوف در سال های اخیر آفریده شده است  و قبل از آن از همچو تجزیه وترکیب هایی سراغ نیست.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
نقد شنبه نهم آبان 1388 21:26

نقدي بر اجراهاي نمايشي

هشتمين جشنواره ي تئاتر جوان مرند

سعيد شيرمحمدي

در تاريكي پر از ابهام صداي بوق قطاري ما را به خود مي آورد . صحنه روشن مي شود ، در عمق صحنه ساعت ايستگاه نگاه  ما را به خود جلب مي كند . ساعتي بدون عقربه . شايد اينجا ناكجا آباد باشد ! زمان بي معني است . مسافران پياده مي شوند ، آنهايي كه در طول سفر همديگر را نديده بودند . بسان انسان هايي كه سالها سال در يك شهر زندگي مي كنند و خبري از همديگر ندارند . مسافران با نيش و كنايه به هم صحبت مي كنند ، شايد آغاز هر آشنايي عاشقا نه اي چنين باشد و اين ابراز علاقه صادقانه و بظاهر ساده اتفاقات نمايش را بوجود مي آورد .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
مسجد جامع مرند سه شنبه پنجم آبان 1388 21:46

مسجد جامع مرند ، با داشتن دو محراب ، بي نظير در معماري اسلامي


ادامه مطلب
نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
تسليت سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 16:0

شهادت صادق آل محمد

را به همه ي شيعيان و دوستداران اهل بيت

تسليت مي گوييم


نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
آیا داشـتـن لـهـجـه نـنـگ اسـت؟ جمعه دهم مهر 1388 23:11
آیا داشـتـن لـهـجـه نـنـگ اسـت؟

اگر فردی در گفتار و زبان‌ش لهجه‌ی خاصی داشته باشد باید شرم‌سار باشد ؟ آیا واقعا لهجه‌ی خاص یک منطقه را ننگ‌دانستن جایزاست ؟ و گویشورانش باید دلهره مسخره‌شدن را با خود یدک بکشند؟ از نظر علمی یک لهجه‌ای را مبنای جوک و مسخره قراردادن وجاهت دارد ؟ ببینیم نظر علم زبانشناسی در این زمینه چیست؟ علم زبان و زبانشناسی نیز دارندگان لهجه را تخطئه می‌کند یا پایه‌ی علمی بر آن قائل‌است ؟ نگاه و نظر علم درباره لهجه چیست؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
بنويس ، ننويس یکشنبه چهاردهم تیر 1388 15:3

امروز متعلق به دو مناسبت است يك مناسبت ،  محض نوشتن است و فرياد مي زند  كه بنويس . هزاران "اگر "جلوي چشمت ميگذارد كه "اگر" مي خواهي باشي پس بنويس ديگري هم درست عكس اولي مي گويد ننويس. و اين دومي هم هزاران "اگر" برايت مي چيند كه "اگر" مي خواهي اين گونه باشي يا آن گونه نباشي پس ننويس .

                                                                                                                    


ادامه مطلب
نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
آیا روستای عیش آباد با آن آبشار زیبایش از توابع شبستر است ؟ جمعه بیست و سوم اسفند 1387 18:36

آیا روستای عیش آباد با آن آبشار زیبایش از توابع شبستر است ؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
ناصرالدين شاه در مرند شنبه دهم اسفند 1387 20:19

ناصرالدين شاه در مرند

مطلب زير را يكي از دوستان لطف كرده بودند و ارسال نموده بودند ، خواستم شما نيز از اين مطلب جالب استفاده بكنيد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
اسکار 2009؛ شبی استثنایی برای میلیونر زاغه نشین دوشنبه پنجم اسفند 1387 17:43

اسکار 2009؛ شبی استثنایی برای میلیونر زاغه نشین


ادامه مطلب
نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
آموزش و پرورش و بدآموزی معلمان دوشنبه پنجم اسفند 1387 13:16

آموزش و پرورش و بدآموزی معلمان


ادامه مطلب
نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
هشتاد و یکمین مراسم اسکار یکشنبه شب برگزار می‌شود یکشنبه چهارم اسفند 1387 12:1

هشتاد و یکمین مراسم اسکار یکشنبه شب برگزار می‌شود

هشتاد و یکمین مراسم اسکار یکشنبه شب برگزار می‌شود


ادامه مطلب
نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
بختيار وهابزاده شنبه سوم اسفند 1387 19:37

بختيار وهابزاده نين وفاتينا گؤره

بختیار وهابزاده

 

بختيار وهابزاده آذربايجانين گؤركملي شاعيري گئچن هفته جوما گوني فوريه آينين ۱۳ و بهمن آينين ۲۵ اينده ، نئچه آيلار خسته ليگي تحمل ائده ن دن سونرا فاني دونيادان باقي دونيايا كؤچدي . بو شاعير آذربايجانين و بوتون تورك دونياسينين قدر شاعيرلرينين آخيره قالميش لارينين بيريدير . بو ضايعه ني بوتون توركي ادبياتي سئون لره باش ساغليقي وئره ره ك ، گؤز دولانديريق بو شاعيرين ياشايشينا .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
قیمت زلیخا، 20 برابر یوزارسیف بود! جمعه دوم اسفند 1387 17:23

قیمت زلیخا، 20 برابر یوزارسیف بود!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
ويژه نامه اربعين سالار شهيدان دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 12:40

ويژه نامه اربعين سالار شهيدان

http://www.deafmaku.blogfa.com/post-19.aspx


ادامه مطلب
نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 1:24

اربعین شهادت سید و سالار شهیدان

و علمدار کربلا حضرت ابوالفضل العباس

و شهدای کربلا را به همه ی عاشورائیان تسلیت می گوییم

http://ali-jalali.blogfa.com/

نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
لودگي با نقد و طنز فرق دارد !! پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 12:15
تاملي در مطلب

" نقد كتاب تاريخ مرند به قلم احمد پينه دوز "

چاپ شده در نشريه مهرند شماره ي ۷۵ - به تاريخ ۱۲ بهمن

لودگي با نقد و طنز فرق دارد !!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
واقعا حيفه همچين آدمي فقط با يه چهره ي ماندگار شدن و چند تا جايزه بردن ، به اين زودي فراموش بشه جمعه یازدهم بهمن 1387 19:27

 واقعا حيفه همچين آدمي فقط با يه چهره ي ماندگار شدن و

چند تا جايزه بردن ، به اين زودي فراموش بشه


ادامه مطلب
نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
شعار از غير فرهنگ تا فرهنگ چهارشنبه نهم بهمن 1387 13:58

شعار از غير فرهنگ تا فرهنگ
امروزه تاثير كلمات مثبت و سازنده در رشد فكري و سلامت انديشه¬ي انسان¬ها و بخصوص كودكان و تاثير منفي كلمات مايوس كننده و زشت بر همگان روشن و بارز است .

نوشته ي دكترپريسا احمدي نيا


ادامه مطلب
نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
آیین ویژه ی عزاداری سالار شهیدان در روستاهای انامق و محبوب آباد دوشنبه هفتم بهمن 1387 1:46

آیین ویژه ی عزاداری سالار شهیدان در روستاهای انامق و محبوب آباد

پیش از هر سخنی لازم است مختصری از ورود اسلام به منطقه¬ی مرند سخن به میان آید،آن¬گاه به قدمت مراسم عزاداری حسینی در دو روستای ماه¬بابا و انه¬مه بپردازیم . به روایت تاریخ فتح آذربایجان به دست اعراب در جنگ¬های سال¬های 18 تا 22 ه.ق برمی¬گردد . از این سال¬ها آذربایجان تحت خلافت عربی اسلامی قرار گرفت و فرمان¬روایانی از طرف اعراب به شهرهای آذربایجان فرستاده شد .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
کتاب کتاب کتاب شنبه بیست و نهم تیر 1387 14:44
در این چند روز مطالعه ی چند کتاب رو در دست داشتم که یکیش رمانی بود به نام " مردی که خودش را گم کرد . نوشته ی " بیلیایف " نویسنده ی روسی که " زنده یاد رضا همراه " اونو ترجمه کرده .
رضا همراه روزگاری شهردار مرند بود . همو که الان هم پیرمردا و اونایی که زمان شهرداری اونو درک کردن ازش به بزرگی و نیکی یاد می کنند .
در فرصتی در مورد رضا همراه به طور مفصل خواهم نوشت .
همراه کتابهای بسیاری رو ترجمه کرده بود . از جمله آثار عزیز نسین نویسنده ی نامدار ترکیه که بیشتر قالب طنز داشتند .
می گفتند رضا همراه بیشتر حرف ها و نوشته های  خودش را به اسم عزیز نسین و ترجمه ی خودش به چاپ می رساند . که در این صورت واقعا باید به قلم توانایش آفرین گفت . اما چرا این کار را می کرد ؟ ! شما نظرتونو در این مورد برام بفرستید .
چند وقت پیش کولی کنار آتش نوشته ی منیرو روانی پور که یکی از رمان نویس های برجسته معاصر کشورمون هست رو مطالعه کردم . قهرمان رمان یک دختر کولی است و اتفاقات مختلفی که در سر راه او به وقوع می پیوندد .
اگه اشتباه نکنم منیرو همسر بابک تختی و عروس جهان پهلوان است .
یک قسمتی از مجموعه ی مقالات صمد بهرنگی رو هم تمام کردم . جالب است بدانید که درد هایی که صمد چند دهه ی پیش از آنها می گفت هنوز هم مسایل مبتلابه جامعه ی ما هستند .
یک کتاب از صادق چوبک دم دستم هست به نام چراغ آخر که مجموعه ی چند داستان کوتاه است . چوبک در آمریکا مرد و وصیت کرد تا جسدش را سوزاندند و در اقیانوس آرام ریختند .
این روزها مطالعه از وب نویسی هم بیشتر حال می دهد . بازهم در مورد کتاب های دور و برم خواهم نوشت .

 

نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
میلاد مولود کعبه و روز پدر مبارک سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 21:39

نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
شعری از حاج رضا صراف تبریزی شنبه هشتم تیر 1387 13:58
 

من ترک شراب لب یار ائیلدیم اولدی
زهر غم هجریله مدار ائیلدیم اولدی
ای شیخ بهشتی دئمه ترک ائیلییه ن اولماز
من ترک سر کوی نگار ائیله دیم اولدی

اؤز جانینی ترک ائیلییه ن اولماز من اؤزومدن
روحوم کیمی جانانی کنار ائیلدیم اولدی
ممکن دگی بیر محنته مین جان دؤزه اما
من جانیمی مین درده دچار ائیلدیم اولدی
دانسته و فهمیده خط و خاله وورولدوم
اؤز اؤز گونومو تیره و تار ائیلدیم اولدی
هئچ کیمسه اؤزون خار و ذلیل ایسته مز اما
من اؤز اؤزومو دهرده خار ائیلدیم اولدی
عرفان نظربازی و رندی و ظریفی
عالمده خلاصه نکی وار ائیلدیم اولدی
صرافه دئدیم حکمتیلن یوخ وار اولانماز
گولدی دئدی باخ گؤر یوخی وار ائیلدیم اولدی

نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
شریعتی یک چهره همچنان مظلوم است چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 19:42

بازخوانی تاریخ
شریعتی یک چهره همچنان مظلوم است

امروز سی و یکمین سال شهادت معلم شهید دکتر علی شریعتی است . مطلب زیر را به نقل از سایت فردا بخوانید :

مقام معظم رهبری در تاریخ 30خرداد 1360 همزمان با پنجمین سال درگذشت دکتر علی شریعتی در مصاحبه ای با روزنامه جمهوری اسلامی به بیان نظرات خویش در خصوص ابعاد شخصیتی شریعتی و نقد مخالفان و موافقان وی پرداختند.در این مصاحبه ایشان شریعتی را یک چهره همچنان مظلوم معرفی و می افزایند: یعنی از شگفتی های زمان و شاید از شگفتی های شریعتی این است که هم طرفداران و هم مخالفانش نوعی همدستی با هم کرده اند تا این انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگهدارند و این ظلمی به اوست. با توجه به اینکه شما با دکتر شریعتی سابقه صمیمیت دوستی داشتید و با او از نزدیک آشنا بودید آیا تمایل دارید درمورد چهره و شخصیت او با ما مصاحبه کنید؟

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
از فيلم فتنه چه می دانید ؟ پنجشنبه نهم خرداد 1387 14:54

از فيلم فتنه چه می دانید ؟

 

اگرچه از انتشار فیلم فتنه دقیقا دوماه می گذرد ولی بسیاری از دوستان بویژه اهالی فیلم و سینما دوست دارند تا اطلاعات کامل و دقیق تری از محتوای این فیلم داشته باشند . مطلب زیر بررسی نسبتا کاملی از این فیلم است که شاید مورد توجه دوستان قرار گیرد .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
بدعت های نیک توسط بازماندگان برخی از اموات شنبه چهارم خرداد 1387 14:37

بدعت های نیک توسط بازماندگان برخی از اموات

 

باخبر شدیم خانواده مرحوم حاج علی اکبر توکلی که هفته گذشته به رحمت ایزدی پیوسته است ، خرج احسان آن مرحوم را به صورت جیره خشک به سرپرستی ایتام کمیته امداد امام خمینی داده اند که جا دارد از این بدعت و سنت حسنه تقدیر و تشکر گردد و به امید روزی که همه خیرین و نیکوکاران و بازماندگان درگذشتگان احسان های خود را در جاهای موثر صرف و خرج نمایند . مرحوم حاج علی اکبر توکلی در سالهای قبل از انقلاب عضو انجمن شهر و سابقا رییس اتحادیه لاستیک فروشان مرند بود .

نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
اودلی بایاتیلار چهارشنبه یکم خرداد 1387 12:18

اودلی بایاتیلار

 

دوزدا اولان یدا باخ

جاوانلاردا مدا باخ

بی خیال مسئول لارین

یاندیردیغی اودا باخ 

****** 

بیر قدر وار قضا وار

بیر گوناه وار جزا وار

قرخ ایلدن چوخ مرند ده

تریلی دن عزا وار

 *****

عزیزیم گل عزایه

توستی دولوب فضایه

گوره سن نمونه لر

یتیشه جک جزایه

 *****

عزیزیم گل بو یاما

یامچی یا یوخ ، بو یاما

تریلی انصاف ائیله

خالقی قانا بویاما

 ******

آنا قیزین آرادی

گوردی باشی یارادی

گوز قارالدی بولمه دی

ایلهام دی یا سارادی

 *****

وزیر گل بو مرنده

رحم ائیلیین بو کنده

اللی ایلدی تریلی

تپیلیری مرنده

 ******

میشو داغین قارالدی

شهرین آغزی دارالدی

باغبان نمونه چیخدی

غنچه لریم سارالدی

 ******

شهرین آغزی دارالدی

دام دوواردا قارالدی

 میرقشم یوخلامیشدی

گوللریمیز سارالدی

 ******

تانکر گیردی شهره

شهر چونوب زهره

اود آلو قوزانیبدی

اجل مینیب یهره

 ******

آنا رنگی قارالدی

دونیا اونا دارالدی

بولمه دی نامرد فلک

ایلهام گولوم سارالدی  

 پینه چی احمد

نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
اودلاندی شهر سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 21:28

اودلاندی شهر

 

نوختاسین قیردی ماشین اود توتوب اودلاندی شهر

سویا بنزین قاریشیب شعله چکیب یاندی شهر

قاراتوستو باجالاردان گویه سووقت وئریلیر

خیاوانلار قیزاریر ایستی لییی قاندی شهر

بو اولای (1) بیرنئچه یول دا بو شهرده گورونوب

اوزونه چاره قیلانمیر نئجه ناداندی شهر

اود ایچینده کول اولور بیر نئچه کس دیقت ائدین

بورا کی هیند دئییل مولک موسلماندی شهر

بو ائلین ناله سینه باعیث اولانلار ، بوغولار

" ایلهام " ین قان دنیزینده قانا غلطاندی شهر

اوتاق ایچره یغیشیب هئی دانشیرلار آغالار

اللری آغریماسین یاخشی تیلیت قاندی شهر

یوخدو بیر شخص بیزیم دردیمیزه چاره قیلا

سینه سینده اوتوران داغلارا آسلاندی شهر

قیشدا شاختا کیریدیر یایدا قوراقلیق قورودور

اود ووروبلار جانینا شام کیمی سوزاندی شهر

باشقالار کئفده ، داماقدا گئجه – گوندوز یاشاییر

بوردا غم سوفره آچیب ، غوصه یه مهماندی شهر

تای اولانماز بونا نه قیس نه فرهاد بوگون

ساچینی یئل داراییر حالی پریشاندی شهر

آجی گولدورمک اوچون یورما اوزون آی ( موزالان )

دوداغی قاچماغی یوخ یاسلیدی ، پژماندی شهر

یییه سی یوخدو مگر بوماشینین ، بو شهرین

نوختاسین قیردی ماشین اود توتوب اودلاندی شهر

موزالان

اولای = حادثه 

نوکته = شعری دوز اخوماقا اصطلاح لاری تورکی تلفظیله اوخوماق لازیمدیر  

نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 15:0

از خون جوانان وطن لاله دمیده

چند وقتیست یک حس نوستالژیک را تسخیر نموده است و آن یاد آنهائیست که روزگاری در میان ما و در همین کوچه و بازار مثل ما زندگی می‌کردند اما وقتی مسئله وطن، ناموس، شرف و دین پیش آمد و همه اینها در خطر تهاجم واقع شدند، بی‌ادعا و بدون چشم‌داشت و کمترین توقعی جان خویش در طبق اخلاص نهادند و همین یادآور شعر زیبای از خون جوانان وطن لاله دمیده، عارف قزوینی شد و بگذریم از همه مسائلی که عده‌ای به نام این مدافعان بی‌دفاع نجام دادند و خواسته یا ناخواسته درصدد کاستن ارزش این جانفشانی‌ها برآمدند. اما اگر خفاشی تاب دیدن آفتاب را نداشته باشد نباید بر آفتاب خرده گرفت و همین شهدا راست قامتان جاودانه تاریخ خواهند ماند و درصددیم تا برای ادای دین به همانهایی که از میانمان برخاستند و سر بر آستان جانان سودند و شربت شهادت نوشیدند ستونی به همین نام از خون جوانان وطن لاله دمیده آماده کنیم و گوشه‌هایی هر چند کوتاه از زندگینامه، وصایا و خاطرات آنها را ذکر کنیم. شما نیز اگر در این خصوص حرفی برای گفتن دارید به ما بپیوندید و ما را در تهیه هرچند زیباتر این ستون راهنمایی و یاری نمائید.

نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
خوش خبر را در محل مورد نظر خود تحویل بگیرید سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 14:59

خوش خبر را در محل مورد نظر خود تحویل بگیرید

اکنون سالها از انتشار دوره جدید مطبوعات مرند (که با شمس تبریز شروع شد) می‌گذرد در آن روزها، ماهها و سالهایی لازم بود برای ترغیب شهروندان بر مطالعه نشریات سیستم توزیع رایگان را ترویج نمود و الان نیز هم کم و بیش این نوع توزیع (رایگان) ادامه دارد. امروزه فرهنگ روزنامه‌خوانی  و نشریه‌خوانی در سطح شهر جای پای عمیقی باز کرده است به طوری که بسیاری از مخاطبین پیگیر ترتیب انتشار نشریات هستند و از کیوسکهای مطبوعات آنها را می‌خرند و در صورت تاخیر در انتشار نشریه چه به صورت تماس‌های تلفنی و چه به صورت حضوری انتقاد خود را به اطلاع مسئولین نشریات می‌رسانند، برخی هم در نهایت بی‌انصافی هنوز هم منتظرند تا توزیع کنندگان نشریات، نشریه را با هزار منت دم در کسب و کار آنها به آنها تحویل دهند و همیشه نگاه از بالا به پائین خود را متوجه دست‌اندرکاران مطبوعات کنند.

همین مسائل موجب گردید تا در سیستم توزیع نشریه تغییراتی دهیم و درصدد آن برآمدیم تا مخاطبین خود را بهتر بشناسیم به همین خاطر فرم اشتراکیدر نشریه چاپ نمودیم تا دوستانی که مایلند تمام شماره‌های خوش‌خبر را تهیه نموده و بخوانند با پر کردن فرم مشترک سالانه نشریه باشند با هزینه کرد مبلغ 3000 تومان برای مدت یکسال (24 شماره)، حال شما نیز اگر مایلید خوش‌خبر را در منزل یا محل کارتان دریافت نمایید فرم اشتراک را پر کرده و به دفتر نشریه تحویل دهید.

نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
سيما فيلم هم‌چنان به سانسور ادامه مي‌دهد یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 14:42

تبريزي با اعتراض مجدد به حذفيات سريال «شهريار»:

سيما فيلم هم‌چنان به سانسور ادامه مي‌دهد

پسر شهريار: بعد فرهنگي شخصيت شهريار تحريف نشده‌ است



ادامه مطلب
نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 22:13
واكنش معاون سيما به اظهارات دختر «شهريار» و «كمال تبريزي»
 
معاون رئيس سازمان صدا و سيما گفت كه تغييرات و حذفيات سريال «شهريار» نه بار دراماتيك دارد و نه بار آموزش و نه بار ارتقاء افكار عمومي.
مرتضي مير باقري در گفت‌‌وگو با فارس درباره اظهار نظرهاي خانواده شهريار درباره سريال شهريار گفت: در هر صورت اين سريال تيم نويسندگي داشته و تحقيقاتي انجام داده‌اند و بر اساس آن تحقيقات متني فراهم شده و آقاي تبريزي نيز به عنوان كارگردان ‌آن را ساخته است.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 22:9
انتقاد دختر شهریار از سريال «شهريار»
 
 
مريم بهجت‌ تبريزي، فرزند استاد شهريار در واكنش به سريال «شهريار» گفت: اعلام مي‌كنم كه آنچه به عنوان سريال شهريار از شبكه دو پخش شده، ارتباطي با زندگي شاعر بلند‌آوازه ايراني، شهريار نداشته است.
به گزارش فارس، فرزند استاد شهريار در واكنش به سريال «شهريار»، ساخته كمال تبريزي، گفت: سريالي كه با نام «شهريار» از شبكه دوم سيما در حال پخش است، متاسفانه داراي صحنه‌ها و سكانس‌هايي غيرواقعي و توهين آميز به شخصيت استاد شهريار بوده كه نه تنها با واقعيت‌هاي حيات آن بزرگوار همخواني نداشته و ندارد، بلكه با تحريف و تغييراتي همراه بوده است كه نهايتا به مسخ شخصيت حقيقي و اجتماعي و ادبي پدرم -كه محبوب‌ترين شاعر ايران در قرن حاضر است- منجر مي‌شود.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
ابوالفضل جعفرلی شاعر سالهاای غربت یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 21:21

ابوالفضل جعفرلی شاعر سالهای غربت

 

ابوالفضل جعفرلی از شاعران بنام شهر مرند می‌باشد. اما بیشتر از شعرش زندگی پر مرارت وی در طول مهاجرت 41 ساله‌اش است که توجه هر فردی را به خود جلب می‌کند که سرشار از نکات آموزنده است که دانستن آنها می‌تواند رهگشای مشکلات جوانانی باشد که مدینه فاضله خود را نه در وطن خود بلکه در آن سوی مرزهای وطن جستجو می‌کنند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
از پشت عینک شکسته یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 21:16

از پشت عینک شکسته

 

ما و اسپانیایی‌ها

 

معمولا هر کشوری یک ورزش ملی دارد. مثلا کره‌ای‌ها تکواندو را ورزش ملی می‌دانند و ما کشتی را و برزیلی‌ها فوتبال و ژاپنی‌ها جودو و امثال آن. در این میان ورزش ملی اسپانیایی‌ها گاوبازی و به عبارت بهتر گاوکشی است. و می‌گویند اسپانیا تنها کشور جهان است که ورزش ملی آن مساوی «مرگ» است. گاه مرگ گاو و گاه مرگ گاوباز. اما چه ارتباطی دارد به ما ایرانی‌ها. حوصله بکنید تا بگویم. ایرانی‌ها در عید نوروز و بر اساس سنتی دیرین «ماهی قرمز» سر سفره هفت‌سین می‌گذارند. از اوایل اسفند ماه بساط ماهی‌فروشی پهن می‌شود و کودکان بزرگترها را به خرید ماهی وادار می‌کنند و پیش از رسیدن عید در هر خانه چندین ماهی می‌میرد و تا یکی دو هفته پس از عید میلیون‌ها ماهی قرمز کوچولوی قشنگ ساکت و آرام در کنج تنگ بلور جان می‌سپارند. به نظر محققان تاریخ و فرهنگ ایران زمین، ماهی بر سر سفره و بساط نوروز نماد زندگی و برکت آب است و آب خود مایه حیات است. نمی‌دانم چرا ما ایرانی‌ها سال نو را به جای آغاز با زندگی و روشنی و پاکی با مرگ تاریک ماهی شروع می‌کنیم. از این نظر شبیه اسپانیایی‌ها هستیم با این تفاوت که در اسپانیا «گاوکش» یا به قول خودشان «ماتادور» شدن کار هر بز نیست ولی در ایران کشتن ماهی قرمز کار هر جوجه است. بیایید «مرگ سرخ ماهی» را از سر سفره هفت‌سین بزداییم و نمادی جانشین کنیم با همان مفهوم. مثلا تصویر ماهی یا ماهی پلاستیکی. به من نخندید پس این همه گل پلاستیکی و مصنوعی چیست که در طاقچه و دکوراسیون خانه‌هاست؟

دزدگیر غیر الکترونیکی

 

گاهی وقتها که در روزنامه‌ها و در و دیوار آگهی‌های مربوط به دزدگیر منزل و ماشین را می‌بینم، هوس می‌کنیم که کاش ماهم یک دستگاه از اینها را در منزل نصب کنیم ولی بعد به خودمان می‌گوییم «ما گور نداریم که کفن داشته باشیم» و آن وقت دزدها بیایند و کفن‌مان را بدزدند. با این حال هر کسی در خانه‌اش چرت و پرتی دارد و شاید به کار دزدان بیاید مخصوصا اگر«فضانورد» هم باشند! از طرفی هزینه خرید و نصب این دم و دستگاه زیاد است و از عهده بدهکاران بانکها و غیره برنمی‌آید. باز هم از طرفی، دزدها هم آدم هستند و شاید در عمق وجدان خود ذره‌ای مرام داشته باشند. لذا پیشنهاد می‌کنیم به جای دزدگیرهای الکترونیک گران قیمت، دفترچه‌های اقساط و قبض‌های پرداخت نشده را جمع کنید و هنگام ترک خانه، آنها را جلوی در ورودی، مقابل چشم آقا دزده قرار دهید. شاید به رحم آمد و به جای دزدی مبلغ یک دفترچه قسط یا یک قبض قوز کرده را پرداخت.

 

تابلوهای افتتاح

 

اخیرا در چند جای شهر مخصوصا در کنار «گورستان‌های فضای سبز»! تابلوهایی خاموش نصب شده، نمی‌دانم این تابلوها اجناس بنجول و دور ریختی کدام شهر یا شرکت تبلیغی یا پورسانتی! بوده. فقط می‌بینم که روی آن نوشته شده «... روز مانده به افتتاح» اگر اعضای محترم شورای شهر از کسوت پادویی و گردگیری و دربانی و کفش جفت‌کنی نامزد بد جوری ضربه فنی شده! بیرون آمده‌اند، به مردم شریف عوارض پرداز و جریمه پرداز توضیح بدهند این تابلوها به چه کار می‌آید؟ کار دنیا یا عقبی یا انتخابات بعدی؟! برای آن حضرات دو پیشنهاد دارم: 1- اگر قرار شد این تابلوهای بی‌خاصیت روشن شود به جای نشان دادن روزهای مانده به افتتاح آهن و سیمان، روزهای رفته مرگ فضای سبز را نمایش دهند 2- در کنار این تابلوهای خاموش، تابلوهایی نصب کنند که نشان دهد چند روز و چند ساعت و چند دقیقه و ثانیه به افتتاح تابلوی افتتاح مانده؟ پیشنهاد دوم با حالتر بود مگر نه؟ نه‌خیر هنوز بیرون نیامده‌اند!

 

باز هم گرانی؟!

 

حکایت:

در خانواده‌ای فقیر زن به شوهر گفت: مرد، دیروز زن‌های همسایه کیک پخته بودند کمی هم به من دادند خیلی خوشمزه بود آرزو کردم کاش تو هم می‌خوردی. حال یک لیست نوشته‌ام برو وسایلش را بگیر برای خودمان هم کیک بپزم و دلی از عزای هزار ساله در آوریم. مرد لیست را گرفت و به بازار رفت. تخم‌مرغ، کیلویی هزار و پانصد تومان. گفت: گران است کیک بی‌تخم‌مرغ می‌خوریم. روغن، کیلویی دوهزار تومان. خیلی گران است کیک بی‌تخم‌مرغ، بی‌روغن هم باشد خوب است. شکر، کیلویی هفتصد تومان. ای بابا کیک بی‌شکر می‌خوریم. آن مرد با تمام پولی که داشت یک کیلو آرد خرید و به خانه آورد. زن بیچاره با همان آرد خالی کیک خیالی پخت. جلو مرد گذاشت. تکه‌ای برید و در دهان گذاشت با اکراه می‌جوید و می‌گفت: ای زن، این کیک چندان هم که می‌گفتی خوشمزه نیست نمی‌دانم مردم چطور این کیک را می‌خورند؟!

و اینک حکایت آن مرد حسب حال فقرای ماست. گوشت نخورند کیلویی هفت هزار تومان تازه موجب افزایش کلسترول خون می‌شود. مرغ، کیلویی دوهزار و ششصد تومان. ضرر جانی و مالی دارد. ماهی؟ کیلویی چهار الی پنج هزار تومان. با مزاجمان سازگار نیست نمی‌خوریم. برنج تایلندی؟ کیلویی هفتصد تومان. اگر تا امروز می‌خوردید نخورید دیگر محققان می‌گویند ضررناک است و قند خون را افزایش می‌دهد. خبری دیگر در راه است: «دولت محترم نهم قصد دارد یارانه‌ها را قطع کند و روزی روزگاری نقدی پرداخت کند شاید صد سال دیگر» نگران نباشید گرانی ساخته و پرداخته همین روزنامه چی‌هاست

چند خبر دیگر از همین روزنامه‌چی‌ها:

- خط فقر 600 هزار تومان (ابرار اقصادی 7/12/86)

- احمدی‌نژاد: دولت مسئول گرانی نخواهد بود (اعتماد 13/12/86)

- وزیر بازرگانی: قیمت مواد غذایی در پایان سال 86 افزایش نداشت (ابرار اقتصادی 20/1/87)

- قیمت داروی بیماران کلیوی 10 برابر شد (جمهوری اسلامی 21/1/87)

- طرح پرداخت یارانه‌ها، ریسکی بزرگ با تبعات شدید اجتماعی است (ابرار اقتصادی 21/1/87)

- ایران، پیشتاز تورم در خاورمیانه (اعتماد 24/1/87)

- نان گران شد، لبنیات گرانتر (سرمایه، مردم‌سالاری 26/1/87)

- وزیر بازرگانی با اقدامات مناسب دولت از قیمت 3500 تومانی سیب جلوگیری شد (آفتاب یزد 26/1/87)

 

 

نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
سوگندهای انتخاباتی !!! سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 1:41

                        سوگندهای انتخاباتی !!!

 

- آقا تو رو به جون مادرتون به من رای بدهید اینجوری با یک تیر 2 نشون می‌زنید من قانون‌های مجلس را قافیه‌بندی می‌کنم داداشم هم در خدمتون مثل گذشته هست. برادر خاطرت هست؟

« کیو کیو بنگ بنگ»

- آقا تو رو به جون اصلاحات به من رای بدهید من کاغذهای سند سرمایه‌گذاری کارخانه‌ها رو از تهران گرفتم بلطف خدا می‌خوام 7 کارخانه بسازم حالا اگر هم نتونستم یا نشد،« وصف‌العیش نصف‌العیش »باز که دوران انتخابات امیدوارتون کردم

«منو این همه خوشبختی محاله محاله»

- آقا تو رو به جون خواهراتون به من رای بدهید آن وقت من براتون کارخانه شیر می‌زنم تا آن قدر شیر بخورید دهنتون بوی شیر بده تازه لازم هم نیست دیگه شیربها پرداخت کنید هم اشتغال زائی می‌شه و هم ازدواج‌ها کم‌خرجترمی‌شه.

« شیرین شیرینه یار، شیرین شیرینه یار»

- آقا تو رو به کتاب مدرسه بچه‌هاتون به من رای بدهید به پاس آبادانی و اشتغال زائی لامپ تصویر درطی 2بار نمایندگی 6 ساله به من رای بدهید. نمی‌بینید از در و دیوار شهر رضایت مردم می‌باره. شاهدم شورای شهره.

«اگه سکه دو رو داره   اسیر دست بازاره»

- آقا تو رو به عشق شاگردام به من رای بدهید من ماهیگیری یاد شاگردام می‌دهم حالا که آبها، ماهی ندارند تقصیر من نیست این دفعه به شاگردام یاد میدم چه‌جوری آب در هاون بکوبند

«اگه چشمات بگن آره، هیچکدوم کاری نداره»

- آقا تر رو به جان مصلحت به من رای بدهید چون تفکر می‌کنم حضور یک آدم تحصیل کرده در مجلس جهت همراهی با دولت در آبادانی لازم باشه.

«بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کرببلا»

- آقا تو رو به جون جوانان به من رای بدهید من فرزند انقلاب هستم جوانم و جویای نام، مشکلات جوانان را می‌شناسم و در جهت حل آنها خواهم بود ضمنا کارنامه حزبی‌ام نیز شفاف است

«به نام زندگانی حرامم شد جوانی»

- آقا به خاطر انجام وظیفه‌ام در گاز رسانی به من رای بدهید درسته ایفای وظیفه بود ولی ای کاش هر کاندیدی قبل از ثبت نام، وظیفه‌اش را مثل من خوب برای این شهر انجام بده بعد ثبت نام کنه حالا نوبت وظیفه شماست

«دارم میرم به تهران، دارم میرم به تهران»

- آقا تو رو به آسمون و زمین و قسمت میدم به من رای بدهید اگر به من رای بدهید آسمون‌ها رو آسفالت می‌کنم تا هواپیماها دیگه سقوط نکنند

«بیا بریم اونجا که شباش، بوی تو باشه تو هواش   باد که میاد رد شه بره، بریزه سر ستاره‌هاش»

- آقا تو رو به جان نجابت به من رای بدهید دفعه قبل فکر کردم انتخابات هم مثل مراسم خواستگاریه و باید با نجابت سکوت کرد حالا متوجه شدم باید داد زد جوری که گوش مردم کر شه

« شاید اونجوری که باید قدرتو من ندونستم  حرفایی بود تو قلبم من نخواستم، نتونستم »

- آقا تو رو به غربت مسافرها به ما رای بدهید اگه رای نیاوریم همین فردای انتخابات هر 23 تامون از مرند میرم و دیگه تا 4 سال دیگه پشت سرم رو هم نگاه نمی‌کنیم

«همسفر تنها نرو بیا تا با هم بریم   سرنوشتمون یکی هست هر دومون مسافریم»

؟؟؟؟!!!!

قسم نخور به جونم که بی قسم می‌دونم با این سوگندها منو به خاک سیاه نشوندین دیگه هم با طناب سوگند تو بچاه نمیرم. من به داشته‌های تو بی‌نیاز ولی تو به نداشته‌های من محتاج و نیازمند هستی. اگر نیاز من امروز شعار انتخابات توست مسلما بعدا مرا به خود نیازمندتر خواهی کرد تا دوره بعدی، نیازهای من دوباره شعار انتخاب تو باشد من یک ایرانیم وآزاد که با انتخاب اصلح امروزم، آینده و فردای فرزندم را خواهم ساخت «ای ایران ای مرز پر گهر، ای خاکت سرچشمه هنر، دور از تو اندیشه بدان، پاینده مانی و جاودان»

 

نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
سلامی به یک دوست یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 19:7
سلامی به یک دوست

دوستی از راه دور لطف کرده  و و در یک نظر خصوصی ابراز محبت نموده بود و یادی از گذشته های زیبا و دست نیافتنی نموده بود . فعالیت های دانشجویی و شورای صنفی که حقیقتا روزهای بسیار زیبا و بیاد ماندنی بودند . حیفم آمد لطفشان را بدون پاسخ بگذارم . دوست عزیز برایتان ارزوی موفقیت و شادکامی می کنم .

روز وصل دوستداران یاد باد

یاد باد آن روزگاران یاد باد

گرچه یاران فارغند از یاد من

از من ایشان را هزاران یاد باد

نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
کوتاه اما زیبا سه شنبه نهم بهمن 1386 9:42
( عاشورا محصول فراموش شدن غدیر خم است . )
--------------------------------------------------------------
درغدیرخم :
دست علی بالاست .... که امیرالمومنین است
--------------------------------------------------------------
درفاطمیه :
دست علی بسته است ... و خانه نشین است !!
----------------------------------------------------------------
در عاشورا :
دست عباس بن علی بریده شد ... چون فرزند علی است !!!
------------------------------------------------------------------
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد
و آخر تابع له علی ذلک
اللهم العنهم جمیعا
--------------------------------------
آمین یا رب الحسین
----------------------------------------
( ما رایت الا جمیلا .... چیزی جز زیبائی ندیدم !! )
این ندای جاودانه زینب است .... آزادگی را از ایشان باید آموخت .
-----------------------------------------------------------------
نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
وقتی ملک الموت یقه داراها را می چسبد سه شنبه نهم بهمن 1386 9:35

                             وقتی ملک الموت یقه داراها را می چسبد

دقیقا نمی دونم امسال در مرند چند نفر تن به خاک سپرده اند ، اما همین قدر می دونم که جناب ملک الموت این روزها بدجوری یقه داراها و پولدارهای شهر رو چسبیده ، در این میان مرگ چند نفر بدجوری در روحیه ام تاثیر گذاشت . چند ماه پیش در شهرداری مرند با آقای شهردار در حال صحبت بودیم که یکی از متمولین و پولدارهای شهر وارد شد . وی که از میزان تراکمی که به برج او تعلق گرفته بود شاکی بود مصرانه از آقای شهردار می خواست که به جای هشت طبقه ، یازده طبقه تراکم در نظر بگیرند بعد از اتمام بحث از آقای شهردار خداحافظی کردم و عصر راهی تهران شدم پس از چند روز که از تهران برگشتم اولین چیزی که دیدم اعلامیه ترحیم همان بنده خدا بود که از شهردار تراکم می خواست . بیچاره که هشت طبقه قانعش نکرده بود و دنبال سه طبقه اضافه بود به تنگ ترین مکان دنیا در زیرزمین یعنی قبر قانع شد . جالب اینکه در کنار اعلامیه همان فرد اعلامیه یک نفر دیگر که روزگاری یک سیلی جانانه بیخ گوش رییس وقت آموزش و پرورش مرند خوابانده بود هم به چشم می خورد هر دوی این مرحومین جزو کلان پولدارهای شهر بودند . شاید یک قبل از مرگشان به آنها می گفتند که نصف اموالت را می گیریم و چند سال به عمرت اضافه می کنیم حتما قبول می کردند . اما اگر یکی می آمد و به انها می گفت : تو که قرار است فردا بمیری یکصدم مالت را که فردا متعلق به تو نیست به من کمک کن آیا باز هم قبول می کردند .

یک روز مانده به تاسوعا یکی دیگر از متمولین شهر که با هم احوال پرسی هم داشتیم و هر از چند گاهی در مغازه اش به صحبت می نشستیم شب خوابید و صبح بیدار نشد . مرگ او در روحیه ام خیلی تاثیر گذاشت و هنوز هم از شوک مرگ او خارج نشده ام . خدا بیامرز سن زیادی هم نداشت و شاید هم خیلی برنامه ها و آرزوها داشت . اما صبح تاسوعا دیگر اجازه نداشت حتی دستجات حسینی را ببیند و شاید هم احسانی بکند و مغازه اش سر خیابان ما هنوز هم بسته است و اعلامیه اش بر کرکره مغازه آویزان واقعا هدف از جمع آوری این همه مال و منال و باقی گذاشتن آن برای کسانی که به وقت زنده بودن به آنها نمی بخشیم چیست ؟

راستی امروز هم ساعت 10می رویم مرحوم محمدعلی دیهیم صاحب پاساژ دیهیم را تشییع کنیم و به خاک بسپاریم و فردا من ، تو ، او ویا چه کسی . خدا می داند .

می گویند کوروش کبیر وصیت کرده بود به وقت حمل جنازه او به گورستان ( به پیشنهاد شهردار آرامستان شده است ) دستش را از تابوت بیرون بگذارند تا همه ببینند که او هیچ چیزی باخود نتوانست ببرد و دست خالی بود .

نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
جانلار فدا او قولسوز علمداره یا حسین چهارشنبه سوم بهمن 1386 7:53

شاید برای خیلی ها دیروز آخرین روز عزاداری برای امام حسین بود و همه سوم گرفتند و تمام . آما برای من دیشب شب عجیبی بود .  از مسجد رسیده ام و دارم این مطلب را می نویسم . آقایی که مهمان بود به اسم داود معبودی قراتللو ، ترجیع بندی خواند که حیفم می آید شما گوشه هایی از آن را نشنوید ....

 

گورنه لر گتدی فلک آل عبانین باشینا

گلمییب بیله بلا ارض و سمانین باشینا

چاغریب کوفه لی لر زاده زهرانی قوناق

اوت توکوب ائو صاحابی اهل ولانین باشینا

گوردی مولا کی بولار غیرت و انصافی آتیب

وار یوخون گئتدی حسین کوه منانین باشینا

اکبری چئخدی بولوتدان بلی آی تک دئدی لر

بو محمد دی چئخیب کوه حرانین باشینا

ناگهان گوردوم حسین قانلی عباایله گلور

بیلمیرم باخ نه گلیب تازه جوانین باشینا

باخ مقاماته اوگوندن بو گونه گور نه اولور

دولانیر کوه حرا قانلی عبانین باشینا

ائله کی اکبر و اصغر هم علمداری گئدیب

غملی چاغینده باخیبدور شهدانین باشینا

الینی گوزادی الله داخی هجرانی قوتار

دوشدی وصلت فیکیری خون خدانین باشینا

ایسته دی ائو صاحابی ذبح ائده مهمان باشینی

دگمه دی خنجر اوگون شاه صفانین باشینا

بلی خنجرده بیلیر کسسه نه غوغا اولاجاخ

قمچی لر یولدا دیر هی اسرانین باشینا

او اوتاندی ولی قاتیلده حیا ذره جه یوخ

ذبح ائدیب توکدی کولی یئددی سمانین باشینا

ذبح اولوب یئرده کی گون گویده کی گون گلدی یئره

اوًپدی عطشان دوداقین گزدی جدانین باشینا

دئدی کعبه گونه عالم دولانیللار باشیما

دئه گوروم من دولانیم هانسی سرانین باشینا

سس گلیب وار گویولون گونده طواف ائیله دیگه

گئد دولان کعبه اوزون کرب و بلانین باشینا

 

 

نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
تقدیم به حضرت زینب (س) ام المصائب دوشنبه یکم بهمن 1386 20:25

  و زینب.....

 

 

......... و زینب  و زینب یک زن تنها و یک خواهر افسرده و غم زده و نالان نیست . او نیمه دوم انقلاب کربلاست . او یک شیر زن ، یک سخنور و یک قهرمان و انقلابی بزرگ است. او پاسدار با شجاعت پیام شهیدان کربلاست و هم اوست که چشم جاهلان اسیر دنیا را به حقیقت کربلا باز نمود. و باز زینب بود که در مسجد شام و خطاب به غاصبان تاریخ خطاب کرد که:

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
پای صحبتهای آیت الله آقا میرزا علی کاتبی شنبه بیست و نهم دی 1386 20:16

             پای صحبتهای آیت الله آقا میرزا علی کاتبی

 

شاید بهترین بهانه برای نشستن در پای صحبت عالمی  که سالیان سال در محضر اولین امام همام از وجود بزرگانی چون حضرت آیت ا... خویی و امام (ره) و بسیاری دیگر از بزرگان تشیع بهره ها برده است همین ایام عزاداری حضرت اباعبداله الحسین (ع) باشد . به کوچکی تمام در محضرش می نشینم ولی او با تمام بزرگواری می گوید : صحبتهای من پراکنده است و خیلی وقت است که بالای منبر نرفته ام . با این حال می خواهم در ویژه نامه ماه محرم امسال نشریه بخشی را به سخنانش اختصاص دهم . و اینگونه سوال آغاز می کنم :

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک شنبه بیست و نهم دی 1386 20:9

 

بو گون کرب و بلا ویران اولوبدی

حسین اوز قانینه غلطان اولوبدی

بوگون بیر عاشق جانباز اوٌلوبدی

بوگون شش ماهه بیر سرباز اوٌلوبدی

حسینین باشی یوخدی یا محمد

مگر قارداشی یوخدی یا محمد

این ساعت را در تجسم کن که در کربلا چه گذشت ؟ انگار نه انگار که دیروز جلالی بود و جبروتی ! انگار نه انگار که دیروز همه بودند ، اما امشب فقط صدای الامان است که از گوشه گوشه دشت بلند است ، خدای من مگر این به ظاهر فاتحان چگونه کینه ای از آل طه داشتند که این چنین شقاوت را به آخر می رسانند ؟ خیمه ها آتش گرفته و همه چیز به تاراج رفته است ، زینب هراسان در این سوی و آن سوی به دنبال کودکان و امانت های برادر می گردد ، « آه برادرم ! من در امانتداری کوتاهی نکرده ام » . تاریک سیرتان بر روی جنازه ها که نه ، بر روی گلستان ، بر روی گلپاره ها اسب می تازانند و هرکس را از فرزندان حسین پیدا می کنند غارتش می کنند ، نه به خردسال رحم می کنند و نه از سالخورده شرم می کنند ، امام زمان را بر شکم شتر می بندند . عباس بی دست و سر شکافته در کنار علقمه افتاده است ، علی اکبر نعشش در لای عبا پیچیده شده است و حسین (ع) در حالی که تیغ جفا فرقش را شکافته است ، در حالی که در آخرین نفس از پست ترین حرامزاده روی زمین سیلی خورده است در حالی که تیری بر پیشانی اش نشسته است در گودالی افتاده است . وقتی اینان که شجاعترین ابرار بر روی زمین باشند روزگار دیگر یاران مشخص است . سرها بریده می شود و بر بالای نیزه ها می رود .

در زلف چون کندش ای دل مپیچ کانجا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت .

ولی واقعا ... نمی دانم آن شب در کربلا چه گذشت ...

نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
ای صبح مدم که وقت راز است هنوز جمعه بیست و هشتم دی 1386 20:38

                    ای صبح مدم که وقت راز است هنوز

گول گولزار امامت بوگئجه

 شمردن ایستدی مهلت بوگئجه

بیر دویونجا باخا اکبر اوزونه

ائلییه آیه تلاوت بوگئجه

امشب شب عجیبی است . خیلی تلاش می کنی که صحنه ها را تصور کنی ، دلت را روانه آن بیابان می کنی تاریکی همه جا را فرا گرفته است . هر سمتی جنب و جوشی است ، یکی قرآن تلاوت می کند ، دیگری به فرزندانش مشق جنگ و عشق می دهد « دلبندانم فردا روز رشادت و جانبازی است » . امام متفکرانه اطراف خیمه ها در حرکت است ، می گویند خار های اطراف خیمه ها را جمع می کرد . آخه فردا دخترانش و خردسالانش هراسان و گریزان از دست اشقیا هرکدام به گوشه ای از این بیابان خواهند گریخت « عباسم کجایی که فرزندانم آواره و اینگونه هراسانند ، عباسم مگر ممکن بود که تو باشی و دونان عرب اینگونه خاندان مرتضی را آواره بیابانها کنند ؟ » امام یاران را جمع می کند « یاران من این لشکر به جز من با کس دیگری سر جنگ ندارد ، من بیعت را از شما برداشتم آزادید که بروید ... » بسیاری زنده ماندن و شماتت های تاریخ را پذیرفتند . جمعی نیز راه را انتخاب کرده بودند ، کجا می رفتند به غیر از محضر امام که آنان را به سعادت ابدی برساند ؟ ماندند و مرگ را چون معشوقی در آغوش گرفتند . شبه پیامبر ، ماه تابان بنی هاشم ، پیر کربلا ، برادرزادگان ، خواهرزادگان ، غلام سیه چرده و کسانی که همای سعادت بر شانه آنها نشسته بود تا در رکاب عشق باشند . همگی هزار بار مردن و زنده شدن و باز در رکاب سلطان عشق بودن را بر زندگی سرشار از ندامت ترجیح دادند . اما از طرف لشگر دون ، سیاهیی به طرف خیمه ها نزدیک می شد ، او کیست و چه می خواهد ؟ نکند حامل پیغامی است ؟ پیغامش چیست ؟ آه خداوندا مگر می شود عمو ما را تنها بگذارد و برود ؟ وچه وقیحانه سیاهی آمده بود که نور رشادت ، شجاعت و غیرت را خاموش کند ! ابن ذی الجوشن به خیال خود که بیاید و خویشاوند خود را از این معرکه بیرون کشد ! شاید هم ذره ای سفید در آن دل سیاهش نبود که خویش خود را برهاند بلکه از ترس اینکه علمدار فردا قیامتی به پا کند که در ان هنگامه او دنیای خود را ازدست رفته ببیند و برای همین امان نامه ای آورده بود که هلاکت ابدی بود . قیامتی در خیمه ها بپا شد . خداوندا نکند عمو ما را بگذارد و برود ؟ اما او پرورش یافته مکتب حسین بود کجا می رفت بهتر از رکاب برادر ؟ و اینگونه بود که سیاهی سیاه تر از همیشه به سمت سپاه کفر بازگشت .

امشب شهادت نامه عشاق امضا می شود

فردا زخون عاشقان ، این دشت دریا می شود

امشب کنار یکدگر ، بنشسته آل مصطفی

فردا پریشان جمعشان ، چون قلب زهرا می شود

امشب بود برپا اگر این خیمه شاهنشهی

فردا به دست دشمنان ، برکنده از جا می شود

امشب صدای خواندن قرآن بگوش آید ولی

فردا صدای الامان ، زین دشت برپا می شود

امشب کنار مادرش ، لب تشنه خفته اصغرش

فردا خدایا بسترش ، آغوش صحرا می شود

امشب که جمع کودکان در خواب ناز آسوده اند

فردا به زیر خارها ، گمگشته پیدا می شود

امشب رقیه حلقه ی زرین اگر دارد بگوش

فردا دریغ این گوشوار از گوش او وا می شود

امشب به خیل تشنگان ، عباس باشد پاسبان

فردا کنار علقمه بی دشت سقا می شود

امشب صدای قاسم شیرین زبان آید به گوش

فردا خموش افسوس این مرغ خوش آوا می شود

امشب بود جای علی آغوش گرم خواهرش

فردا چو گل ها پیکرش ، پامال اعدا می شود

امشب گرفته در میان اصحاب شاهنشاه را

فردا عزیز مصطفی بی یار و تنها می شود

امشب سرٍ سرٌ خدا ، بردامن زینب بود

فردا انیس خولی و دیر نصارا می شود

نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
مدیریت زندگی در دانشگاه جاودان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 5:22

مدیریت زندگی در دانشگاه جاودان حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

قاسم عشقی

در آن هنگام که با طل رادر لفافه حق پیچانده اند و به خرافه هاوگرایشات سیاسی و باورهای سخیف لباس اسلا م را پوشانده اند.وفرصت  طلبان و برتر ی جویانی  با بهره جویی از جاذبه حق، جولان باطل میدهند و از جایگاه سلطه و اقتدار ودسترسیهای وسیع برخوردارند ،ارزشهای والا و ارجمند را منزوی و بدعت را رواج میدهند و به جای افراد صالح و خیر خواه ،چاپلوسان و متملقان پست صفت رفعت  می یابند و بدون هیچ شایستگی بر مناصب مختلف تکیه می زنندو قلدری می نمایند و اصحاب و یاران صدیق پیامبررا یکی پس از دیگری منزوی ،زندانی ویا حتی کشته و شهید می کنند و از همه بدتر یزید میگسار و میمون باز در صدد است تا به وصیت بت نفاق و دو رویی (ابوسفیان) که خطاب به قبیله خود گفت :                                                                                                                         .                                                                                                                                 

"ای فرزندان امیه با خلافت اسلامی بازی کنید و آ ن را در میان خود نگه دارید" جامه عمل بپوشاند،توجیهی جز تکیه ظاهری به آرای مردم  بویژه آگاهان نمی توان یافت. اکثر مردم به نرخ نان یا از ترس جان یک یک حقیقت را در قربانگاه مصلحت سر بریده اند جز عده ای انگشت شمار. مهمتر و معتبر تر از همه آنها حضرت اباعبدالله الحسین (ع) که وارث تمام عیار پیامبران از آدم تا خاتم صلوات الله علیه ووارث ائمه پیش از خود هست.

اکنون صندوق رای در درب خانه  حضرت اباعبدالله الحسین (ع) است و در قالب بیعت دستی بسویش درازشده است. حضرت اباعبدالله الحسین (ع)  هست و یک دوراهی بزرگ ،یک انتخاب که در تاریخ خواهد ماند وتوسط هر آنچه که انسان است تفسیر خواهد شد. یا با یک رای پشت پا می زند به هر آنچه که پیامبران و امامان  پیش از او گفته اند و کرده اند و در عوض دنیائی آماده آنچنانکه تصورش را بکنی  و یا یک" نه ی" بزرگ به قیمت تمام آنچه که ما زندگی می نامیم.ودر عوض احیای اصول عبودیت و یکتا پرستی،حریت و عدم کرنش در مقابل غیر خدا،  کرامت و خلیفه الی انسان.

و حضرت اباعبدالله الحسین (ع) انتخاب می کندو دلیل انتخابش را چنین می فرماید:

 

"مى بينيد كه حوادث تلخى ما را احاطه كرده است. به راستى دنيا دگرگون شده، خوبى هايش رفته و بدى هايش مانده و مانند مرغزار بى حاصل شده است. چرا چنين شده؟ چون همان طور كه مى بينيد به حق عمل نمى شود و از باطل جلوگيرى نمى شود در چنين وضعيت ننگينى هر فرد باايمانى موظف است كه در راه حمايت از دين خدا و جهاد با تبهكاران و لقاى خدا آماده شهادت گردد، كه شهادت در اين راه بالاترين سعادت است."

 

در ادامه بعد از توصیف وضعیت موجود از وضعیت مطلوب تصاویر روشنی به دست میدهد و در پیرامون مشروعیت نظام اجتماعی که بر پایه امامت و عدالت بنیان نهاده می شود می فرماید:

 

" امام كسى است كه براساس قرآن رفتار كند و عدالت را به موقع به اجرا درآورد و حق را بپويد و بپايد و بر خود ناظر بداند."

 

به واقع  امام فریاد می زند فردی چون یزید که با زور و پول و اغفال  می خواهد بر مردم و جامعه اسلا می " به نام اسلام" حکومت کند قابل بیعت و رای دادن نیست. چرا که هر کسی در هر زمانی اگر بخواهد با پول و زور حکومت را بخرد به یقین مردم و عدالت رادر مقابل پول وقدرت خواهد فروخت.

آری فرزندشایسته حضرت فاطمه (س)، حضرت اباعبدالله الحسین (ع) انتخاب می کند و بر انتخاب خود آنچنان شایسته عمل می کند که همگان در مقابل این بزرگمنشی انگشت تعجب به دهان می گزند.

او در این انتخاب که منجر به حماسه عاشورا شد آنچنان شیرین و سنجیده عبادت و طاعت ،عرفان و اخلاق ،شجاعت و ایثار ،مردانگی و مروت را در سختترین شرایط به نمایش می گذارد که از آن صحنه چند ساعته دانشگاهی برای طول تاریخ و تمام انسانها فارغ از ایمان و اعتقادشان می سازد.

آخرین روزهادر سرزمین کربلا در حال سپری شدن است  خورشید نیز خود را در پشت کوهها پنهان کرده است همهمه جنگ از هر سو بیشتر احساس می شود ناگهان صدایی توجه همه را به خود جلب  می کند  : "من یارانی با وفاتر از یاران خود در تاریخ ندیده ام و اهل بیتی بهتر از شما سراغ ندارم اما الان بیعت خود رااز شما برداشتم، شما آزادید، من هیچ حقی بر گردن شما ندارم واز همه شما راضییم از تاریکی شب استفاده کنیدو راه زندگی خویش پیش بگیرید."

الله اکبر تاریخ برخود می لرزد در سختترین شرایط ممکن که همه دنبال یاورند  او چه می فرماید؟    نمی گوید نروید من شما را رستگار می کنم ، بهشت برایتان هدیه میدهم ،نمی گوید بیا این چندین هزار دینار بگذارید تا من برای آبادانی دین و دنیای شما تلاش کنم. می گوید آنانی که بر انتخاب من اعتقاد دارند بمانند خالص سازی می کند. هر کسی شایستگی ندارد نامش در کنار نام حضرت اباعبدالله الحسین (ع) در تاریخ بماند.

شیرینتر از اغنای ایشان کلاس نماز ظهر حضرت اباعبدالله الحسین (ع) هست. نماز در ظهر عاشورا بعد از مرگ عده ای از عزیزان در اول وقت ،به جماعت آنهم آشکارا در میان میدان.

نمی دانم چه توجیهی خواهیم داشت اگر در شب عاشورا و تاسوعا تا دیروقت به عزاداری بپردازیم و با صدای بلندگو همسایه ها را آزار بدهیم؛ یا در خیابان راهبندان ایجاد بکنیم و در کنار همه این اتفاقات خدای نخواسته نماز صبحمان هم قضا بشود.

 

یا چه توجیهی خواهیم داشت که شیوه انتخاب حضرت اباعبدالله الحسین (ع) را ببینیم اما خود در انتخابهایمان از خدای خود غافل شویم و ایمان و وجدانمان را به خاطر پست و نانمان به قربانگاه مصلحتمان ببریم وفریاد" هل من ناصر ینصرنی" حضرت اباعبدالله الحسین (ع) راکه در آخرین لحظات برای اتمام حجت بر لشگریان کفر و خطاب به همه آزاد مردان، با قدرت تمام در دیوار تاریخ کوبیده شده ودر جان تک تک انسانهای آزاده انعکاس یافته، نشنیده بگیریم ودست از یاری حق گویان و عدالت خواهان ومهرورزان ومصلحان نیک اندیش برداریم ودر جامعه نفرت آگاهان و آیندگانمان را برانگیزیم.چرا که هر آینه خود رفتنی هستیم و اعمال و کردارمان در تاریخ و یادوخاطره  دوستدارانمان ماندنی.بیائید با بهره گیری از کلاسهای شیرین دانشگاه حضرت اباعبدالله الحسین (ع) آنچنان زندگی و انتخاب کنیم تا هر وقت آیندگانمان از عدالت وحق طلبی و حق گویی ومهرورزی و مردانگی  سخن می رانند نا خود آگاه به یاد ما بیفتند.

 

نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
مسابقه شنبه پانزدهم دی 1386 21:3

مسابقه         مسابقه          مسابقه         مسابقه           

مطلب زیر را تعبیر کنید و جایزه بگیرید . به نظر شما از چهار گزینه زیر کدام یک صحیح تر می باشد . به چهار نفر از کسانی پاسخ درست بدهند به قید قرعه جوایز نفیسی اهدا خواهد شد .

 

بهترین کود برای مزرعه رد پای دهقان است .

 

1- دهقان می تواند بهترین کود را به مزرعه بدهد

2- اگر دهقان با آفات مزرعه آشنا باشد بهترین کود را انتخاب خواهد کرد

3- برای شناخت آفات مزرعه باید دهقان در آن حضور مستمر داشته باشد

4- گزینه های  2و3 صحیح است .

پاسخ های خود را تا آخر دی ماه به صورت پیامک به شماره ۰۹۳۵۷۸۵۲۷۲۶ ارسال نمایید .

نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
مرند سرزمين محبوب من شنبه پانزدهم دی 1386 20:56

 

 بنام خداوند قديم

مرند

سرزمين محبوب من

اي بازمانده از پس هزاره ها

 

 

مير حسين دلدار بناب

عضو انجمن بين المللي ايران شناسي

 

 واژگان چگونه بسرايند عظمت و پايندگي‌ات را كه واژه نبود و تو بودي .! 

 قلم چگونه به وصفت برخيزد كه فراتر از هر وصفي است آنچه از سر گذرانده ‌اي .

 به احترامت كلاه از سر بر مي‌دارم و از شادي اينكه باز هستي ، كلاه بر آسمان مي‌اندازم .

 اي باز مانده از پس هزاره‌ها .

ققنوس وار سوختي و فرزندانت از خاكسترت پديد آمدند . اما نه ، تو نسوختي ، تو را سوزاندند .

 تو فرزندانت را در آرامشي رشك انگيز در دامن مي‌پروراندي كه دشمنانت آرامشت را تاب نياوردند . كوههاي سر به فلك كشيده ات ، جويبارهاي پيچ در پيچ و آينه گونت ، آبشارهاي سحر انگيز و سكرآورت ، دشت هاي  فراخت ، چمن زارهاي مخملينت ، بركه هاي دل انگيزت ، باغ هاي رؤيايي ات ، گندم زارهاي طلايي ات ،

خانه هاي ساده و با صفايت ، دژهاي نفوذ ناپذيرت ، سلحشوران بي‌نظيرت ، آه   آه ..... 

 جاي دادند كاروان سراهايت چه مسافراني را در سراچه هاي خود

 تاجران سرمايه ي جوي ، قلندران شوريده موي ، صوفيان هوهو گوي ، عارفان طريقت پوي ،

حكيمان حقيقت گوي ، زاهدان عيب جوي ، داروغه هاي پلشت خوي ، عياران خوب روي ، طراران ترفند جوي ، و هزاران مسافر و زاير از هزار ديار . قلعه هايت سينه سپر كردند و قدمي واپس ننهادند . كوبيده شدند و دم نياوردند . سوختند و ساختند . كوچه هايت با    فرياد هاي دل خراش كودكانش زير سم ضربه هاي تنگ چشمان و زياده طلبان به لرزه در آمد .... سر بازانت سر باختند اما ناموس هرگز!  اسارت كشيدند اما حقارت هرگز!

دشمنانت آمدند ، زدند ، كشتند ، بستند ، شكستند ، اما طرفي نبستند !

 آشور به سركردگي سارگون ، يونان به سپهسالاري اسكندر ، سلوكيان ، كراسوس ، اعراب باديه ، و از پس قرني چند ، مغول ها و تاتارها و عثماني ها .

دريغا كه اينان با تو همزبان بودند اما همدل هرگز .

آنان كه جهان را به آتش كشيدند از تو نيز دست نكشيدند ، تزارهاي روس ، شاهان بريتاني ، ژرمن‌ها .....

فريادي ، شيوني ، ناله اي ، گرد و خاكي و غباري ، دود و آتشي و خاكستري و آنگاه هيچ .

همه رفتند و تو باز ماندي ، همه مي‌روند و تو با افتخار باز مي‌ماني .

 اي باز مانده از پس هزاره ها .

 تو سرزمين نوح رنج  كشيده اي ، تو را از طوفان چه باك ؟ كه طوفان هاي بسياري را تاب آورده اي .

 اكنون تو هستي و فرزندانت . اما اين بار بر فرزندانت است كه حق فرزندي ادا كنند .

هان غمگين مباش . دست بيفشان . پاي بكوب . نغمه برآور .

فرزندان تو بار ديگر مي‌روند تا پرچم نام تو را در قله‌ي ذهن تاريخ بر افرازند .

اين نوبت به شيوه اي ديگر و به گونه اي بهتر .

با پشتوانه‌ي علم و هنر .

 اي باز مانده از پس هزاره ها .

جاودانه بماني هزارها  هزاره ازپس هزاره ها .

   

 

نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
پروفسور محمدتقی زهتابی ستاره ای که در آسمان ادب و فرهنگ آذربایجان درخشید شنبه یکم دی 1386 19:16

   به مناسبت اول دي سالروز وفات خالق ايران توركلرينين اسكي تاريخي

   

 

  پروفسور محمدتقی زهتابی ستاره ای که در آسمان ادب و فرهنگ آذربایجان درخشید.

 

 پروفسور محمدتقی زهتابی (کیریشچی) در 22 آذر ماه سال 1302ه.ش در «چای محله سی» شهر شبستر در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود. پدرش با زهتابی خرج عایله را در می آورد. در شش سالگی به کمک خواهرش در مکتب قرآن بانوان، قرائت قرآن و خواندن متون ترکی را یاد گرفت. چنانکه خودشان می گفتند در خانه، ایشان را بالای کرسی می نشاندند و همه دور کرسی جمع می شدند و او برای فامیل کتاب های داستان قرائت می کرد.

در سال 1309 وارد مدرسۀ دولتی جدید التاسیس شبستر شد و بعد از شش سال در سال 1315 تحصیلات ابتدایی خود را به اتمام رساند. پس از آن به وسیلۀ پدر از رفتن به مدرسه منع گردید و بدین ترتیب به مدت دو سال به کار کشاورزی و زهتابی پرداخت و سپس به خاطر علاقه ای که به آموختن داشت، به صورت پنهانی به تبریز نزد برادرش رفت و تا سال 1320 به مدت سه سال در دبیرستان فیوضات تا کلاس نهم درس خواند. پس از آن وارد دانشسرای پسران گشته، در مدت دو سال آن مقطع تحصیلی را نیز با موفقیت به اتمام رساند. طی سالهای 23 و1322 در دبیرستان های رشدیه و ادب تبریز به تدریس مشغول شد. در طول سال های 24 ـ 1320 در کلاسهای حاج یوسف شعار زبان عربی و در کلیسای کاتولیک ها زبان فرانسه را به خوبی یاد گرفت. در سال 1325 که دانشگاه تبریز به وسیله حکومت ملی آذربایجان تاسیس شد، استاد در دانشکدۀ ادبیات آنجا پذیرفته شده و به عنوان یکی از دانشجویان اولین دوره در آن دانشگاه مشغول تحصیل شد.

پس از انحلال حکومت دموکرات آذربایجان به وسیلۀ نیروهای ارتش پهلوی، استاد در سال 1327 برای فراگیری علم و تحصیل در زمینۀ ادب و تاریخ زبان ترکی به صورت قاچاقی وارد شوروی گردید.

در آنجا با اشارۀ حزب توده و رهبران فرقۀ دموکرات به دو سال زندان محکوم شده، به سیبری فرستاده شد. بعد از تحمل سه سال زندان در سیبری به دوشنبه تبعید گردید و سرانجام در سال 1333 (1954م) پس از سه سال تبعید توانست خود را به باکو برساند و در دانشکدۀ زبان و ادبیات دانشگاه دولتی باکو مشغول تحصیل گردد.

همچنین از همین سال به عضویت هیأت علمی دانشکدۀ خاورشناسی باکو در آمد و در آن دانشکده به تدریس زبان و ادبیات عرب پرداخت. در سال 1969 با دفاع از تز دکترای خود با عنوان «زندگانی و خلاقیت ابونواس» مدرک دکتری گرفت و سه سال بعد موفق به اخذ لقب دوچنت شد. در همین سالها با خانم دکتر خاور اسلان محقق زبان و ادبیات آذربایجانی ازدواج نمود که حاصل این پیوند دو فرزند به نامهای بابک و آذر بود.

در طی سالهای اقامت در باکو و شوروی به دلیل مخالفت رهبران فرقۀ دموکرات آذربایجان، موفق به چاپ هیچ یک از آثار خود نگردید. سرانجام در سال 1350 از شوروی خارج و به عراق و بغداد رفت و در دانشگاه بغداد به تدریس «زبان دیرین ترکی» و «زبان فارسی» پرداخت. در سال 1357 به دلیل پدید آوردن آثار علمی فراوان مفتخر به دریافت لقب پروفسوری از دانشگاه بغداد گردید. در طی سالها اقامت در بغداد، استاد به دفعات مسافرتهایی به آلمان نیز داشتند و در آنجا نیز مشتاقان علم و ادب از گنجینۀ دانش بی کران ایشان بهره مند می شدند.

اما آنچه در طی این سالها قلب استاد را به درد می آورد، فراق و دوری از وطن بود. ایشان که هدفش از سفر به خارج از کشور به دست آوردن علم و دانش به خصوص در زمینۀ ادب و فرهنگ آذربایجان ـ چیزی که با توجه به دوران خفقان رژیم منحوس پهلوی به دست آوردنش در ایران غیر ممکن بود ـ و انتقال آن به مردم سرزمینش بود، حال آن شایستگی را در خود می دید که به آغوش وطن بازگردد و سینه های تشنۀ طالبان علم را از دانش خود سیراب گرداند.

وقوع انقلاب اسلامی، این امکان را برای استاد به وجود آورد. دیگر آن خفقان قبلی از بین رفته بود و او می توانست در کنار مردم سرزمینش قرار گیرد. به همین خاطر در پی نوشتن تقاضایی برای ورود به کشور و موافقت با آن، استاد در اوایل سال 1358 وارد کشور شد و از همان سال با ایجاد کرسی زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی در دانشگاه تبریز با عنوان استادی به تدریس زبانهای ترکی و عربی مشغول گردید. اما متاسفانه دو سال بعد به بهانه های واهی و در عین بی گناهی به چهار سال زندان محکوم و پس از آزادی از زندان نیز از تدریس در دانشگاه محروم گردید. بدین ترتیب استاد بار سفر بسته، رحل اقامت در خانۀ آبا و اجدادی خود در شبستر افکند و در آنجا مشغول مطالعه و بررسی و تحقیق و نویسندگی شد.

سرانجام نیز در آخرین روز پاییز سال 1377 در حالیکه تنها چند روزی بود که از سفر علمی به آلمان برگشته بود، در اثر سکتۀ قلبی (؟) در پشت میز مطالعه جان به جان آفرین تسلیم کرد.

مراسم خاکسپاری آن عزیز از دست رفته با شکوه زیاد و با حضور بسیاری از شخصیت های علمی ـ فرهنگی آذربایجان در شهرستان شبستر انجام گرفت و بدین ترتیب مردی که تمام عمرش را در راه اعتلای وطن و ملت گذارده بود، به خاک سپرده شد. هرچند که یادش برای همیشه در قلوب مردم آذربایجان زنده خواهد بود.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
چيلله گئجه‌سي موناسيبتيله جمعه سی ام آذر 1386 20:1

        

          قيش مراسيملري

 

عليرضا صرافي

 

 اسکي چاغلاردا ياشايان اينسانلارين دونيا گؤروشو، اساطير (ميتولوژي)، آنيميسم، توتميسم و… اساسلاريندا قورولموشدور، اونلار بوتون يارانيش و طبيعتين اؤنملي حاديثه‌لري اوچون ميتولوژيک مودل ياراداراق، اونلاري اؤز چيخارلارينجا هم تبيين ائتميش هم ده اونونلارلا يولا گلميش، اؤزلري اويدوردوقلاري اؤز افسانه‌لره ايناناراق، طبيعتده اوز وئرن چتينليکلره قاتلانيب، ياشاماغي باجارميشلار.

ايستر اسکي تورکلرين شامانليق اينانجلاريندا، ايسترسه‌ده زرتشت دينينده، اود و اوجاق موقدّس و قوتسالدير. آذربايجان خالقي‌نين اينانجلار سيستمي ترکيبينده ايسلاميتدن اؤنجه‌کي هر ايکي دين (شامانلیق و زرتشتی‌لیک)اساس رول اويناميش و بوگونه قدر ده عرف، عادت و مراسيملريميزده اؤزونو ساخلاميشدير. بونلارين هر ايکيسينده ده ايشيق و ايستي و گوندوز خئير، قارانليق و سويوق و قيش و گئجه ايسه شر ساييلير

 (پاشا افندیئف صص 133-136):

آتالاريميز “قورخ گئجه شريندن” دئميشلر.

ايلين ان اوزون گئجه‌سي يلدا گئجه‌سيدير، هم ده قيشين ايلک گئجه‌سي، هم قارانليق، هم سويوق، هم‌ده اوزون بير گئجه، عجبا بو مجمع‌الاشرارين کناريندان راحات‌مي کئچمک اولار؟

قاباق قيشدير. کيم نه بيلير نه قدر مال-داوار پيه‌لرده قيريلاجاقميش، نئچه سودامر کؤرپه‌لر بلگينده دوناجاقيش، کیم بیلیر بو ایل قيشي نه تهر باشدان سوواجاقميشلار. قيشين قره‌قئييدي هرکسين جانين آلديغيندا، طبيعيدير کي بير شادليق مراسيمي توتماقلا، بو گئجه‌نين شريني بير تهر باشدان آشيريب و قارا قيشين قارشيسنا گوجلو روحيه‌ايله چيخماق لازيمدير. چيلله گئجه‌سي مراسيمي ده ائله بو اوزدن يارانميشدير.

 

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
تاثير موسيقي در بازدهي مثبت در كارهاي روزانه چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 18:59

 

                     تاثير موسيقي در بازدهي مثبت در كارهاي روزانه

 بحث موسيقي يكي از بحثهاي پيچيده و بغرنج جامعه ماست . ازديدگاه مذهبي كه بخواهيم نگاه كنيم يك نگاه بسيار تنگ نظرانه نسبت به آن وجود دارد . برخي از افراطي ها اصلا به موسيقي گوش نمي كنند ، برخي با احتياط گوش مي كنند ، برخي حريمهاي خاصي براي آن تعريف مي كنند و بر آن اساس حرام يا حلال بودن آن را مي سنجند اما با كمي دقت و توجه بيشتر متوجه مي شويم كه در همه اين حالت ها نوعي سليقه هاي شخصي به كار رفته است . در حالي كه آواز خوش ، صداي زيبا جزو نعمتهايي است كه خداوند به هر بنده اي عطا نمي كند . قصدم از طرح اين موضوع پرداختن به جنبه هاي مذهبي و شرعي آن نيست . بلكه مي خواستم از لحاظ اجتماعي و جايگاهي كه در جامعه ما براي ان قايل شده اند موضوع را حلاجي كنم .

 در جامعه ما با اكراه هاي فراوان موسيقي در تلويزيون و راديو پخش مي شود ، اما اين جام جم محترم تاكنون به خود زحمت نداده است تا در مورد موسيقي ، هنرمندان ، آلات و... بحثهاي علمي راه بياندازد و آنها را به جامعه عبوس و نخوت زده ما بشناساند . وقتي مي خواهيم موسيقي گوش دهيم تصاوير آلات موسيقي نشان داده نمي شود ، بزرگان موسيقي ما غايبان بزرگ صدا و سيما هستند . با اين بخش هم زياد كار نداريم . اما نكته اساسي تاثير مثبت موسيقي در عالم هستي و در كليه جانداران است . وقتي يك گل با پخش موسقي بهتر رشد مي كند ، يا حيوانات به اين پديده كاملا واكنش مثبت نشان مي دهند چرا ما اين نعمت الهي را از خود دريغ مي كنيم ؟ آيا اگر برنامه هاي نظام مند و فاخر موسيقي در مراكز و اماكن مختلف اجرا گردد تاثير بهتري در زندگي روزانه نخواهد داشت ؟ در نظر بگيريد اگر در بيمارساني برنامه هاي زيبا و دل انگيز موسيقي براي بيماران پخش شود ، يا براي اوقات فراغت كاركنان نهادها و ارگانها و ادارات مختلف نغمه هاي زيبا و فرحزاي موسيقي پخش شود و خيلي مثال هاي ديگر وضعيت رواني جامعه ما بهتر از اين نخواهد بود ؟ آيا بازده كار روزانه بيشتر از اين نمي شود ؟ در بسياري از فيلم ها و مستندات خارجي مي بينيم كه برنامه هاي جنبي و جذاب موسيقي براي كاركنان پخش مي شود و آنان روز نو خود را با نشاط و روحيه مضاعف شروع مي كنند و اين گونه است كه بازده كاري آنان با بازده كاري جامعه ما را تفاوت از زمين تا آسمان است . راستي نظر شما چيست ؟ آيا شما مدير محترم فكر نمي كنيد در سازمان و اداره و يا مركز آموزشي تان با ترتيب دادن برنامه هاي زيبا و متين موسيقي مي توانيد در روحيه زيردستان خود تاثير مثبت به سزايي داشته باشيد ؟ نظر شما خواننده محترم در اين خصوص چيست ؟

نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |
يانديريلان كيتابلار دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 17:47
يانديريلان كيتابلار

امروز 26 آذر است روز آتش زدن به هستي يك ملت . روزي كه بسياري از تبريزيان مظلومانه و اشك ريزان نظاره گر سوزاندن كتاب هايي بودند كه به زبان خودشان حرف مي زدند . در سال 1326 در چنين روزي رژيم فاشيست و نژادپرست پهلوي در يك اقدام وقيحانه پس از به اصطلاح نجات آذربايجان از دست فرقه دموكرات آذربايجان كتابهاي درسي كه به زبان تركي نوشته شده بودند را به آتش كشيد . دكتر جواد هيئت در اين باره مي گويد : " سوزاندن کتابهاى ترکى بعد از سرکوب فرقه دمکرات آذربایجان در سال ١٩٤٦ توسط رژیم پهلوى صورت گرفت. این جنایت٫ سوزاندن تاریخ و هویت یک ملت از اعمال وحشیانه ساسانیان در آذربایجان هم بدتر بود. ...نمایندگان دولت مرکزى به دستور تهران کتابهاى درسى مدارس را جمع کردند و آتش زدند. .....در آن زمان هیچ دولت و سازمانى به این کشتار و کتابسوزى اعتراضى نکرد حتى سازمانهاى فرهنگى جهان هم ساکت ماندند. مردم آذربایجان که از همه طرف (چپ و راست) ضربه خورده بودند مي سوختند و جز ساختن چاره اى نداشتند. صمد وورغون از شعراى مبارز آذربایجان در سال ١٣٢٦ در مقابل این جنایت ضدبشرى سکوت را شکسته و در باره کتابهاى سوزانده شده منظومه اى با عنوان "یاندیریلان کیتابلار" سرود و آن را در کنگره صلح جهانى پاریس – ١٩٥٢ ضمن نطقى به عنوان پروتست-اعتراضنامه خواند. وى در این شعر اعتراض خود را چنین بیان مىکند:

یاندیریلان کیتابلار

ایران ایرتیجاعچىلارى آذربایجان دیلینده اولان کیتابلارى وحشیجه سینه یاندیریرلار. (مرتجعین ایران٫ کتابهاى آذربایجانى را با وحشیت به آتش کشیدند.) “

جللاد! سنین قالاق قالاق یاندیردیغین کیتابلار

مین کمالین شؤهرتىدیر٫ مین اوره یین آرزیسى....

بیز کؤچه ریک بو دونیادان٫ اونلار قالیر یادیگار.

هر ورقه نقش اولونموش نئچه اینسان دویغوسو

مین کمالین شؤهرتىدیر٫ مین اوره یین آرزیسى....

 

 یاندیردیغین او کیتابلار آلوولانیر....یاخشى باخ!

او آلوولار شؤعله چکیب شفق سالیر ظولمته.....

شاعیرلرین نجیب روحو مزاریندان قالخاراق

آلقیش دئییر عئشقى بؤیوک٫ بیر قهرمان میللته.

او آلوولار شؤعله چکیب شفق سالیر ظولمته....

 

  جللاد! منیم دیلیمده دیر بایاتیلار٫ قوشمالار

دئ٫ اونلارى هئچ دویدومو سنین او داش اوره یین؟

هر گرایلى پرده سینده مین آنانین قلبى وار....

هر شیکسته م اؤولادىدیر بیر موقددس دیله یین

دئ اونلارى هئچ دویدومو سنین او داش اوره یین؟

 

  سؤیله سن مى خور باخیرسان منیم شئعیر دیلیمه؟

قوجا شرقین شؤهرتىدیر فوضولىنین غزلى!

سن مى "ترک خر" دئییرسن اولوسوما٫ ائلیمه؟

داهیلره سود وئرمیشدیر آذربایجان گؤزه لى....

قوجا شرقین شؤهرتىدیر فوضولىنین غزلى!

 

  جللاد! یانیب اود اولسا دا٫ کوله دؤنمه ز آرزیلار٫

طبیعتین آنا قلبى قول دوغمامیش اینسانى!

هر اوره یین اؤز دونیاسى بیر سعادت آرزیلار

قانلار ایله یازیلمیشدیر هر آزادلیق دستانى....

طبیعتین آنا قلبى قول دوغمامیش اینسانى!

 

 ازل باشدان دوشمنیمدیر اوزو موردار قارانلیق.....

هر تورپاغین اؤز عئشقى وار٫ هر میللتین اؤز آدى

کاییناتا ده ییشمه رم شؤهرتیمى بیر آنلیق

منم اودلار اؤلکه سینین گونش دونلو اؤولادى!

هر تورپاغین اؤز عئشقى وار٫ هر میللتین اؤز آدى!

 

 نه دیر او دار آغاجلارى٫ دئ٫ کیملردیر آسیلان؟

اویونجاق مى گلیر سنه وطنیمین حاق سسى؟

دایان!....دایان!....اویاق گزیر هر اوره کده بیر آسلان

بوغازیندان یاپیشاجاق اونون قادیر پنجه سى

اویونجاق مى گلیر سنه وطنیمین حاق سسى؟

 

  جللاد! سن مى٫ دئ٫ قیریرسان فداییلر نسلینى؟

میللتیمین صاف قانىدیر قورد کیمى ایچدییین قان!

زامان گلیر...من دویورام اونون آیاق سسینى

شهیدلرین قییام روحو یاپیشاجاق یاخاندان

میللتیمین صاف قانىدیر قورد کیمى ایچدییین قان!.....

 

 بیر ورقله تاریخلرى٫ اوتان منیم قارشیمدا

آنام تومریس کسمه دى مى کئیخوسرووون باشینى؟

کوراوغلونون٫ ستتارخانین چلنگى وار باشیمدا

نسیللریم قویمایاجاق داش اوستونده داشینى

آنام تومریس کسمه دى مى کئیخوسرووون باشینى؟

 

  سور آتینى٫ دؤرد نالا چاپ! مئیدان سنیندیر ....آنجاق

من گؤروره م آل گئیینیب گلن باهار فصلینى....

قوجا شرقین گونسشىدیر یاراندیغیم بو تورپاق

من یئتیردیم آل بایراقلى اینقیلابلار نسلینى

من گؤروره م آل گئیینیب گلن باهار فصلینى!

 ۲۰ژانويه۱۹۴۶ 

 

بير شعر ده حبيب ساهيردن بوگونون موناسيبتينه

 

بو گونده اودلاديلار آذري كيتابلاري. آه!

بو قانلي فاجيعه دن اولمادي جهان آگاه؟

او يئنگي دونيالي اربابلارين سئوينديردي

سيچان دليكلريني اول ساتين آلان آگاه

گونش باتيب دار آچاركن اوفوقده قانلي چيچك

بوگون اؤتوب كئچه جكسه باشقا غملي گونلرده

بيزه ديوان توتان اول آرييالي فاشيستلره اول

ديوان توتوب گلجكده تلافي ائيله يه جك

زوالا اوغراماز اصلا بو اود ديياري دوشون!

بولوددا قالسا دا سؤنمز اوفوقده قيرميزي گون

گول آچ قارا له چه يين ائي آنا وطن! ائللر

حاضيرلاشير توي ائده قورتولوش زمانه اوچون

 

23/9/1352

 

نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: فرهنگی | لینک ثابت |

كليه حقوق اين سايت براي  خوش خبر مرند محفوظ مي باشد.