تبليغاتX
خوش خبر .. ویژه نامه مرند و جلفا
شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 21:41

السلام عليك يا اباعبداله الحسين

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین

روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
از حریم کعبه جدش باشکی شست دست
مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین
میبرد در کربلا هفتادو دو ذبح عظیم
پیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین
پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست
اشگ و آه عالمی هم در قفا دارد حسین
بسکه محملها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمیداند عروسی یا عزا دارد حسین
رخت دیباج حرم چون گل بتاراجش برند
تا بجائی که کفن از بوریا دارد حسن
بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب
ورنه این بی حرمتیها کی روا دارد حسین
سروران پروانگان شمع رخسارش ولی
چون سرح روشن که سر از تن جدا دارد حسین
سر بقاچ زین نهاده راه پیمای عراق
مینماید خود که عهدی باخدا دارد حسین
او وفای عهد را با سر کند سودا ولی
خون بدل از کوفیان بی وفا دارد حسین
دشمنانش بی امان و دوستانش بیوفا
با کدامین سرکند ، مشکل دوتا دارد حسین
سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست
هر زمان ازما ، یکی صورت نما دارد حسین
آب خود با دشمنان تشنه قسمت میکند
عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین
دشمنش هم آب میبندد بروی اهل بیت
داوری بین باچه قومی بی حیا دارد حسین
بعد از اینش صحنه­ها و پرده­ها اشکست و خون
دل تماشا کن چه رنگین پرده­ها دارد حسین
ساز عشق است و بدل هر زخم پیکان زخمه­ای
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین
دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز
با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین
شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جای نفرین زیرلب دیدم دعا دارد حسین
اشک خونین گو بیا بنشین بچشم شهریار
کاندرین گوشه عزائی بی ریا دارد حسین

استاد شهریار

نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: شعر | لینک ثابت |
حیدر بابا یا سلام و طبیعتین رنگلری شنبه شانزدهم آبان 1388 19:27

حیدر بابا یا سلام و طبیعتین رنگلری


  کریم دلاویز

اولو شهریارین  اؤلمز حیدربابایا سلام منظومه سی بیر طبیعت اثریدیر یعنی خشکناب کندینین قیراغیندا یئرآلان حیدربابا داغینین آدیندان آلینمیشدیر، منظومه نین آدی و باشلانیشی ائله  اؤنجه دن گوستریرکی، بیر طبیعتدن الهام آلینمیش اثرایله قارشی- قارشیادیر ماراقلی اولان بودورکی حیدر بابا شاعیر موخاطبیدیر. شاعیر اوز اورک سؤزلرینی ایستک لرینی، گیلئی لرینی، گوز یاشلارینی، گولوشلرینی و ناغیلارینی  اوناسؤیله میشدیر. سلام وئردیکدن سونرا بئله دانیشیر.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: شعر | لینک ثابت |
بهانه دوشنبه سیزدهم مهر 1388 17:2

مهر آيينين اون بيرينجي گونو خورشيد بانو ناتوان

آذربايجان كلاسيك ادبياتي نين ان گؤركملي شاعيره سي نين

دوغوم گونودي


ادامه مطلب
نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: شعر | لینک ثابت |
بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 19:55

چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد

نفس به بوی خوشش مشک بار خواهم کرد

به هرزه بی می و معشوق عمر می گذرد

بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد

چو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشن

که عمر در سر این کار و بار خواهم کرد

به یاد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت

بنای عهد قدیم استوار خواهم کرد

نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: شعر | لینک ثابت |
ياد آر زشمع مرده ، يادآر ! شنبه بیست و هفتم تیر 1388 2:15

ياد آر زشمع مرده ، يادآر !

فعلا اين شعر را از دهخدا بخوانيد ،
 اين شعر رو دوستم امير كه از بازديد كنندگان وبلاگ است پيشنهاد داده كه بخوانم ، من هم هديه مي كنم به همه ي دوستان بازديد كننده .

اي مرغ سحر ! چو اين شب تار

بگذاشت زسر سياهكاري
وز نفخه روحبخش اسحار
رفت از سرخفتگان خماري
بگشوده گره ز زلف زرتار
محبوبه نيلگون عماري
يزدان به كمال شد پديدار
و اهريمن زشتخو حصاري
يادآر زشمع مرده ! يادآر !
اي مونس يوسف اندر اين بند !
تعبير عيان چو شد تو را خواب ،
دل پر ز شعف ، لب از شكر خند
محسود عدو ، به كام اصحاب
رفتي بر يار و خويش و پيوند
آزادتر از نسيم و مهتاب
زان كو همه شام با تو يك چند
در آرزوي وصال احباب
اختر به سحر شمرده ، يادآر !
چون باغ شود دوباره خرم
اي بلبل مستمند مسكين !
وز سنبل و سوري و سپرغم
آفاق نگارخانه چين
گل سرخ و به رخ عرق ز شبنم
تو داده زكف زمام تمكين ،
زان نوگل پيشرس كه در غم
نا داده به نار شوق تسكين ،
از سردي دي فسرده ، يادآر !
اي همره تيه پورعمران
بگذشت چو اين سنين معدود ،
وان شاهد نغز بزم عرفان
بنمود چو وعد خويش مشهود ،
وز مذ بح زر چو شد به كيوان ،
هر صبح شميم عنبر و عود ،
زان كو به گناه قوم نادان ،
در حسرت روي ارض موعود
بر باديه جان سپرده يادآر !
چون گشت زنو زمانه آباد
اي كودك دوره طلايي
وز طاعت بندگان خودشاد
بگرفت ز سرخدا خدايي !
نه رسم ارم ، نه اسم شداد
گل بست زبان ژاژ خايي
زان كس كه زنوك تيغ جلاد
ماخوذ به جرم حق ستايي ،

تسنيم وصال خورده ، يادآر

راستي نظر شما در مورد اين شعر چيه ؟
نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: شعر | لینک ثابت |
باز هوا دوم خردادي است دوشنبه چهارم خرداد 1388 9:59
باز هوا دوم خردادي است
يار دبستاني ما باقي است
باز بيا بيرق خود را بران
نغمه ي بيداري ما را بخوان
باز بيا دل به فغان آمده
جور زمان ديده به جان آمده
آتش تبعيض فغان كرده است
مورچه را شير ژيان كرده است
بين كه تورم به كجا رفته است
دل زگراني به هوا برده دست
ديگر از اصلاح نمانده خبر
منتظرانت همگي چشم تر
گرچه نيامد به ميان خاتمي
سيد ديگر شده يارش همي
مرغ سحر آمد و داد اين خبر
مردم خون گرم شدند شادتر
موسوي هم خاتمي ديگر است
بر تن اصلاح طلبها سر است
هر دو ز يك جبهه برون امدند
خون دگر برتن ايران زدند
باز بيا تا من و تو ما كنيم
دوم خرداد دگر پا كنيم
دست زما ، ديده زما ، جان زما
جملگي شادي ايران زما

محمد دانايي (شيدا)

نوشته شده توسط غفار صفری لیواری | موضوع: سیاسی | لینک ثابت |

كليه حقوق اين سايت براي  خوش خبر مرند محفوظ مي باشد.